کد: 21102 | 14 دی 1398 ساعت 16:52
قم| خاتم سلیمانی روی چمن ها افتاده بود
عبا بیاورید، باید همینطور زیر نور آتش بگردیم و پاره پارههای بدن قاسم را جمع کنیم. دستات را روی چمنها دیدم، همان که خاتم داشت، همانی که نگاه ساربان به او دوخته بود.
یک
خبر منتشر شد. مثل پیکری روی جادهی سرد فرودگاه بغداد! و ارزشهای خبری هر کدامشان یک گوشه افتادند. تیتر خبر اما "خاتم سلیمانی" بود که روی چمنها افتاده بود.
تا به خودمان بیاییم و وطن پاره پاره شدهمان را از روی زمین جمع کنیم صبح شده بود و یک نفر داشت توی سرخانه اذان میگفت:
الله اکبر الله اکبر
دو
قرآن بخوان آقای منصوری، ناسلامتی عزاداریم
إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ ﴿۴﴾ [ياد كن] زمانى را كه يوسف به پدرش گفت اى پدر من [در خواب] يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم ديدم [آنها] براى من سجده مى كنند
قَالَ يَا بُنَيَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ ﴿۵﴾
[يعقوب] گفت اى پسرك من خوابت را براى برادرانت حكايت مكن كه براى تو نيرنگى مى انديشند زيرا شيطان براى آدمى دشمنى آشكار است
بخوان آقای منصوری! پیراهن یوسف را از لای دندان گرگها بیرون کشیدیم و این بار چاهی در کار نیست. بلندتر بخوان! مگر نه اینکه ذکر خدا قلب را آرام میکند؟
قرآن بخوان آقای منصوری، از دیروز اینقدر گریه کردیم که کور شدیم. قرآن بخوان لیطمئن قلبی
سه
جلوتر بیایید، جمع تر بشینید و آرام گریه کنید، اینجا هر کسی بلند بلند گریه کند دهانش را گل میگیرند
چهار
عبا بیاورید، باید همینطور زیر نور آتش بگردیم و پاره پارههای بدن قاسم را جمع کنیم. دستات را روی چمنها دیدم، همان که خاتم داشت، همانی که نگاه ساربان به او دوخته بود. من برای تو روضه علی اکبر میخوانم، برای تو "ای کشتهی حسادت دنیا" میخوانم، برای تو "غریب گیر آوردنت" میخوانم، اما از دیروز توی سرم یکی میخواند:
علی اکبر که جوشن داشت آن شد
تو که جوشن نداری وای بر من
پنج
تلقین را شما نخوانید، من میخوانم! برای او باید بخوانیم:
اذا جاء الحسین شهید (ع) لا تقم! بلند نشو! حتی سعی هم نکن روی آن پاهای بریده بایستی!
باقیش را خودش میداند، خودش اینها را یادمان داده که الموت حق، والکتاب حق، والمیزان حق... و حسین بن علی (ع) امامی
اصلا کدام مَلِک میآید وقتی حسین ع به استقبال آمده؟!
شش
پیراهن خونی یوسف را میآورند و دوباره چشم باز میکنیم، آنقدر که دورترین سنگر دنیا را نشانه بگیریم! خانمها، آقایان، گریه تا همینجا بود، باقیش را بگذارید برای وقتی که سینه میزنیم و قاسم نبودی ببینی میخواندیم
پن:
در کفن هم اثر از وضع جنون خواهد ماند
دست ما با تیغ از خاک برون خواهد ماند
نوشته مرتضی درخشان
خبر منتشر شد. مثل پیکری روی جادهی سرد فرودگاه بغداد! و ارزشهای خبری هر کدامشان یک گوشه افتادند. تیتر خبر اما "خاتم سلیمانی" بود که روی چمنها افتاده بود.
تا به خودمان بیاییم و وطن پاره پاره شدهمان را از روی زمین جمع کنیم صبح شده بود و یک نفر داشت توی سرخانه اذان میگفت:
الله اکبر الله اکبر
دو
قرآن بخوان آقای منصوری، ناسلامتی عزاداریم
إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ ﴿۴﴾ [ياد كن] زمانى را كه يوسف به پدرش گفت اى پدر من [در خواب] يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم ديدم [آنها] براى من سجده مى كنند
قَالَ يَا بُنَيَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ ﴿۵﴾
[يعقوب] گفت اى پسرك من خوابت را براى برادرانت حكايت مكن كه براى تو نيرنگى مى انديشند زيرا شيطان براى آدمى دشمنى آشكار است
بخوان آقای منصوری! پیراهن یوسف را از لای دندان گرگها بیرون کشیدیم و این بار چاهی در کار نیست. بلندتر بخوان! مگر نه اینکه ذکر خدا قلب را آرام میکند؟
قرآن بخوان آقای منصوری، از دیروز اینقدر گریه کردیم که کور شدیم. قرآن بخوان لیطمئن قلبی
سه
جلوتر بیایید، جمع تر بشینید و آرام گریه کنید، اینجا هر کسی بلند بلند گریه کند دهانش را گل میگیرند
چهار
عبا بیاورید، باید همینطور زیر نور آتش بگردیم و پاره پارههای بدن قاسم را جمع کنیم. دستات را روی چمنها دیدم، همان که خاتم داشت، همانی که نگاه ساربان به او دوخته بود. من برای تو روضه علی اکبر میخوانم، برای تو "ای کشتهی حسادت دنیا" میخوانم، برای تو "غریب گیر آوردنت" میخوانم، اما از دیروز توی سرم یکی میخواند:
علی اکبر که جوشن داشت آن شد
تو که جوشن نداری وای بر من
پنج
تلقین را شما نخوانید، من میخوانم! برای او باید بخوانیم:
اذا جاء الحسین شهید (ع) لا تقم! بلند نشو! حتی سعی هم نکن روی آن پاهای بریده بایستی!
باقیش را خودش میداند، خودش اینها را یادمان داده که الموت حق، والکتاب حق، والمیزان حق... و حسین بن علی (ع) امامی
اصلا کدام مَلِک میآید وقتی حسین ع به استقبال آمده؟!
شش
پیراهن خونی یوسف را میآورند و دوباره چشم باز میکنیم، آنقدر که دورترین سنگر دنیا را نشانه بگیریم! خانمها، آقایان، گریه تا همینجا بود، باقیش را بگذارید برای وقتی که سینه میزنیم و قاسم نبودی ببینی میخواندیم
پن:
در کفن هم اثر از وضع جنون خواهد ماند
دست ما با تیغ از خاک برون خواهد ماند
نوشته مرتضی درخشان
